چرا باور نداریم؟

اوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیةٍ وَهِی خَاوِیةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى یحْیی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یوْمًا أَوْ بَعْضَ یوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ کَیفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَینَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ

 

یا همانند کسی که از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن، به روی سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراکنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده می‌کند؟!» (در این هنگام،) خدا او را یکصد سال میراند؛ سپس زنده کرد؛ و به او گفت: «چه‌قدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز؛ یا بخشی از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی، با گذشت سالها) هیچ‌گونه تغییر نیافته است! (خدایی که یک چنین مواد فاسدشدنی را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر توست، و هم) برای اینکه تو را نشانه‌ای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوانها(ی مرکب سواری خود نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند می‌دهیم، و گوشت بر آن می‌پوشانیم!» هنگامی که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت: «می‌دانم خدا بر هر کاری توانا است».

(سوره مبارکه بقره آیه 259)

و پس از خواندن این آیه  لرزیدم که چرا من هم باور ندارم

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
Negin

سلام دوست عزیزم.از وبت خیلی خوشم اومد.واقعا عالیه!دوست داری با هم تبادل لینک داشته باشیم؟لطفا منو با اسم Alone Girls بلینک!بعد بیا بگو با چه اسمی بلینکمت!ممنون_منتظرتم عزیزم[گل]

ندای الرحیل

با سلام: وبلاگ شمارا لینک کردم اگه خواستی وبلاگ ما را با نام ندای الرحیل لینک کن هان رستخیز جان رسید شد در بدن زلزالها افکند تن اثقالها بگشوده جان را بالها افکنده هرحامل جنین از هول زلزال زمین گشتند مست و این چنین انداختند احمالها بیهوش شد هر مرضعه از شدت این واقعه دست ازرضاعت بازداشت بی خودشدازاهوالها انسان چو دیداین حالها گفت ازتعجب مالها گفتند از عرض بدن بیرون فتاد اثقالها گفت این زمین اخبارها وحی آمدش درکارها از ربک اوحی لها کرد او عیان احوالها در امتزاج جسم و جان کردند حکمتها نهان کشتند در تن تخم جان تا بر دهد اعمالها دیوان فیض کاشانی