شب

شب فرا می رسد ....

آسمان آبی و روشن تبدیل به شولای تاریکی می شود که بر تمام زمین جلوه میکند ....

شاید اصل هم همین باشد :تاریکی ،ظلمت و آرامشی که چند زمانی بیشتر نخواهد پایید

تا دوباره صبح برسد و تکاپو برای دنیای فانی شروع شود...

شاید اگر صبح نمیشد بیشتر به فکر مرگ بودیم...

شاید برای تاریکی آنسوی مرگ فکری مینمودیم ...

شاید بهتر است زودتر به خود بیاییم...

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
آذر

سلام نه تو رو خدا من خیلی ار مرگ میترسم خیلی بهش فکر میکنما اما اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام به قول نادر ابراهیمی: از نظر بچه ها مرگ فقط سوغاتی ست که به پدر بزرگها و مادربزرگها میرسد.

حمیده

سلام ممنون که به وب من سر زدی مطالبت جالب و متنوعه موفق باشی[لبخند]

امید

سلام وبتون زیباست.بازم پیش من بیاید...یا حق

كيوان

اي كاش دو قدم مانده بود........ ما كه عمريست منتظر همين دو قدميم

باران

سلام زیاد به مرگ فکر نکن چون لذت این دنیا رو از دست میدی.... هر چیزی حدی داره!!! موفق و شاد باشی.

حسن

برو بهسایت بلاگ اسکین ....یهقالب مناسب برا مطالبت انتخاب کن ....یه کم سلیقه داشته باش

shima

harf az marg nazan to ro khoda[نیشخند]

farzane

خوبه آدم به فکر مرگ باشه ولی نباید افراط کنه که زندگی به کامش تلخ شه

نوید

[گل]سلام آپم بدو بیا [گل]